تبليغاتX
(¯`v´¯)عاشق بی معشوق(¯`v´¯)
 
(¯`v´¯)عاشق بی معشوق(¯`v´¯)
 
 
نصیب من از عشق همیشه بی نصیبیه ...
 

قسمت . . .


زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می شود ،

نه ، اشتباه می کنم _

مثل یک کنده ی هیزم تر است ،

که گوشه ی دیگدان افتاده

و به آتش هیزم های دیگر ، برشته و زغال شده ،

ولی نه سوخته و نه تر و تازه مانده ،


فقط از دود و دم دیگران خفه شده . . .


پی نوشت :

کدام پل ؟ کجای این جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمی رسد !!!

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زهــــــــــرا  | 

دفتر خاطراتمو هر شب ورق می زنم !

اسم تو تو هر صفحه شه ، می خونم ، می شکنم !


خال کوبی کردم اسمتو روی تمام بدنم !

تا باورت شه اونی که هر لحظه یادته منم !


هر کی می پرسه حالمو می گم همه چیز عالیه !

هیچ کی نمی دونه چقدر جای تو اینجا خالیه !


حالا می فهمم خالی یعنی چه حس و حالی !

خالی یعنی بی تو ! بی تو یعنی خالی !

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زهــــــــــرا  | 

دوره ارزانیست...

 شرف ، اینجا ارزان ...

 تن عریان ارزان...

 آبرو ، قیمت یک تکه نان ...

 و دروغ از همه چیز ارزانتر ...

 و چه تخفیفی خورده است ، قیمت هر انسان ...

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زهــــــــــرا  | 

در اين دياري كه هيچ كس حرمت اشك ها را نمي داند

چه جاي ماندن است ؟

خسته ام خسته

در اين دياري كه هيچ كس رنگ نگاه را نمي شناسد

چه جاي نظاره كردن است ؟

در اين غروب عقيم كه به هيچ طلوعش اميد نيست

چه جاي انتظار است ؟

نمي دانم صداي مرگ مي آيد ... و بايد رفت ...

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زهــــــــــرا  | 

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي كنم :
باشد براي روز مبادا !
اما در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست !
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما كسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانكه بايدند
نه بايد ها ...
هر روز بي تو روز مباداست !

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زهــــــــــرا  | 

 

ديروز به ياد تو و آن عشق دل انگيز
بر پيكر خود پير هن سبز نمودم
در آئينه بر صورت خود خيره شدم باز
بند از سر گيسويم آهسته گشودم

 

عطر آوردم و بر سر و بر سينه فشاندم
چشمانم را ناز كنان سرمه كشاندم
افشان كردم زلفم را بر سر شانه
در كنج لبم خالي آهسته نشاندم

 

گفتم بخود آنگاه صد افسوس كه او نيست
تا مات شود زاينهمه افسونگري و ناز
چون پيرهن سبز ببيند بتن من
با خنده بگويد كه چه زيبا شده اي باز

او نيست كه در مردمك چشم سياهم
تا خيره شود عكس رخ خويش ببيند
اين گيسوي افشان به چه كار آيدم امشب
كو پنجه او تا كه در آن خانه گزيند

 

او نيست كه بويد چو در آغوش من افتد
ديوانه صفت عطر دلاويز تنم را
اي آئينه مردم من از اين حسرت و افسوس
او نيست كه بر سينه فشارد بدنم را

 

من خيره به آئينه و او گوش بمن داشت
گفتم كه چسان حل كني اين مشكل ما را
بشكست و فغان كرد كه از شرح غم خويش
اي زن ، چه بگويم ، كه شكستي دل مارا


 

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زهــــــــــرا  | 

من هنوزم ....

میگی  عاشقم شدی ، خدا کنه        کی   دلش   میاد  با تو بد  تا  کنه
بس که اون چشمهای تو مهربونه       کی    دلش   میاد  تورو    برنجونه
کی  دلش میاد  که تنهات   بذاره       کی    میتونه   بگه   دوست  نداره
توی این شبهای بارونی و خیس         کی می تونه بگه دلتنگ تو نیست
بس که چشمهای تو پاک و روشنه     کی   دلش   میاد   ازت  دل  بکنه
تو گوشم میگی که عاشق منی        باز داری  حرفای شیرین  می زنی

******************************

تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست
                                              دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند
                                                   بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند
 
******************************
 
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم
برايت باز شد!  چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي !
چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت
شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم.
 
*******************************
 
چرا هيچ كس نمي گه از درد عشق
 
چرا هيچ كس نمي گه از خود عشق
 
چرا هيچ كس نمي دونه كه چشام تو روديده
 
چرا هيچ كس نمي دونه كه چشات رويايي داره
 
چرا هيچ كس نمي دونه كه من از عشق تو آتيش مي گيرم
 
چرا هيچ كس نمي دونه كه فقط از تو و چشمات مي خونم
 
********************************
 
  ما در ره دوست نقص پیمان نکنیم
  گر جان  طلبد دریغ از   جان  نکنیم
  دنیا   اگر  از زیبا  رویان  لبریز  شود
  ما پشت به دوستان قدیمی نکنیم !
 
*******************************
 
همه   اشکامو    که   دیدی              همه حرفامو شنیدی      ولی   بی  تفاوت   از     این             دل  غم دیده   بریدی
برو خوش باش که خوشم بود             به     خوشی      تو
ولی       یادم           میمونه             روز عاشق کشی  تو
 
*****************************

گویند شقایق ها نمی میرند... 
                 پس تا مرگ شقایق ها دوستت دارم ...
 
**************************

نابینا به ماه گفت : دوستت دارم . ماه گفت :چه طوری؟ تو که نمی بینی !
نابینا گفت : چون نمی بینمت دوستت دارم . ماه گفت:چرا؟
نابینا گفت: اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم !
 
********************************
 
گوهر وجود خویش را مسپار به هر نالایقی
 
 صبر  کن پیدا   شود گوهر شناس   لایقی
 
 
********************************
 
نرو عشقم تو بري تنها مي شم

   خوب مي دوني كه بري بي يار و بي صدا مي شم
 
از وقتي رفتي ديدن گل ها واسه من رنگي نداره
 
    رد شدن از كوچه ها حس با تو بودن رو نداره

تنها منم عاشق تو خيره مي شم به عكس تو
 
  تنها منم منتظر اومدن صداي تو
 
 
****************************

تو    بودي   فقط      برام     مثل     ستاره
                                         تو كه  رفتي آسمون دل من شد بي   ستاره

بعد تو هيچ كي نتونست تو دلم جاتو بگيره

                                          چون تو تنها عشقمي پيش اون  صدتا ستاره
 
تو خودت يه دنيا رازي پيش چشماي ستاره

                                           تو     بودي    فقط     برام     مثل     ستاره

زندگي   معنا   نداره  بدون عشق    ستاره

                                           دل   من   همش    مي گيره    تو    رو بهونه                          
 
******************************
 
نفرین به عشق و عاشقی           نفرین به بخت و سرنوشت
به  اون نگاه که    عشقتو            تو سرنوشت   من  نوشت
 
*****************************
 
كلاس ادبيات معلم گفت: فعل رفتن روصرف كن گفتم : رفتم ... رفتي  ...
رفت ... ساكت مي شوم ، مي خندم ، ولي خنده ام تلخ مي شود…    
 معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده و من مي گويم : رفت ...رفت ... رفت و دلم شكست ... غم رو دلم نشست رفت و شاديم مُرد ...شور و نشاط رو از دلم برد رفت ...رفت ...رفت  …
 
******************************
 
  همه کوچه های شهرو به هوای تو  می گردم 
 
  تا  شاید بازم  بگیرم  دستتو  تو دست  سردم
 
*******************************

رفت ....اوني که مي خواستم ....اوني که واسش مي مردم رفت....
رفت....اوني که همه کسم بود....اوني که تو دلم بود رفت....
نميدونم کجا ولي رفت.... يدفعه نمي دونم چي شد پر کشيد و رفت...
پرش ندادم خوش رفت....گذاشته بودمش تو قلبم درشو هم بستم اما قفل رو شکستو رفت ....
نميدونم تو قلبش بودم يا نه اما تو قلبم بود ولي رفت....فکر نمي کنم ديگه برگرده ديگه رفت...
اوني که همه کسم بود بودو نبودم بود همه هستيم بود همه نيستم بود همه خاطراتم بود
همه آيندم بود همه چيزم بود اوني که همه فکرم بود اوني که فقط يکي بود دوميش نبود
اصلا اوني که نيمي نه تمام وجودم بود رفت....
 
********************************

نگاهم می کنی اما به سردی
نه تنها من...تو هم دنیای دردی!
نخواه از من گناهت را ببخشم
 تو می دانی که با این دل چه کردی؟
 
*******************************

اگه زندگي کردي اشتباه نکن ...........  اگه اشتباه کردي تکرار نکن ......... اگه تکرار کردي اعتراف نکن .......... اگه اعتراف کردي التماس نکن ........... اگه التماس کردي ديگه زندگي نکن..........................
 
******************************
 
فكر كردم اسمان را مي توان تسخير كرد
آب  اقيانوس  را با  آه خود تبخير كرد
فكر كرم رفتنت را مي توان از ياد برد
هيچ دانستي ؟
دلم را رفتن تو پير كرد !

هنوز شبا ...

پي نوشت :

اگه هنوز هم فكر مي كني يه ذره منو .......
هيچي ........
ببخشي كه هنوز تو فكرتم !

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زهــــــــــرا  | 

باز من ماندم و خلوتي سرد
خاطراتي زبگذشته اي دور
ياد عشقي كه با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور

روي ويرانه هاي اميدم
دست افسونگري شمعي افروخت
مرده ئي چشم پر آتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت

ناله كردم كه اي واي ، اين اوست
در دلم از نگاهش ، هراسي
خنده اي بر لبانش گذر كرد
كاي هوسران ، مرا مي شناسي

قلبم از فرط اندود لرزيد
واي بر من ، كه ديوانه بودم
واي بر من ، كه من كشتم او را
وه كه با او چه بيگانه بودم

او به من دل سپرد و به جز رنج
كي شد از عشق من حاصل او
با غروري كه چشم مرا بست
پا نهادم بر روي دل او

من به او رنج و اندوه دادم
من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من ، خدايا ، خدايا
من به آغوش گورش كشاندم

در سكوت لبم ناله پيچيد
شعله شمع مستانه لرزيد
چشم من از دل تيرگي ها
قطره اشكي در آن چشم ها ديد

همچو طفلي پشيمان دويدم
تا كه در پايش افتم به خواري
تا بگويم كه ديوارنه بودم
مي تواني به من رحمت آري

دامنم شمع را سرنگون كرد
چشم ها در سياهي فرو رفت
ناله كردم مرو ، صبر كن ، صبر
ليكن او رفت ، بي گفتگو رفت

واي بر من ، كه ديوانه بودم
من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من ، كه من كشتم اورا
من به آغوش گورش كشاندم او را

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زهــــــــــرا  | 
اين پست مخصوص خدا جونمه !

از اونجا كه اين وبلاگ منه و من نويسنده ش هستم و اختيار تام در مديريتش دارم ! مي خوام ايندفعه با فونت گنده بنويسم :


خداااااااااااااااااا به خاطر همه چي ممنون !


همين !

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

نمي دانم چه مي خواهم خدايا
به دنبال چه مي گردم شب و روز
چه مي جويد نگاه خسته ي من
چرا افسرده است اين قلب پر سوز

ز جمع آشنايان مي گريزم
به كنجي مي خزم آرام و خاموش
نگاهي غوطه ور در تيرگي ها
به بيمار دل خود مي دهم گوش

گريزانم از اين مردم كه با من
به ظاهر همدم و يكرنگ هستند
ولي در باطن از فرط حقارت
به دامانم دوصد پيرايه بستند

از اين مردم ، كه تا شعرم شنيدند
برويم چون گلي خوشبو شكفتند
ولي آن دم كه در خلوت نشستند
مرا ديوانه اي بدنام گفتند

دل من ، اي دل ديوانه من
كه مي سوزي ازين بيگانگي ها
مكن ديگر زدست غير فرياد
خدارا ، بس كن اين ديوانگي ها !

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زهــــــــــرا  | 
سلام .
نمي دونم چه جوري شروع كنم . هميشه اول همه چي سخته . مثل الان كه دارم مي نويسم .مثل تصميمي كه گرفتم و برگشتم . مثل رفتن ... مثل دل بريدن ... دل كندن ...
من به ديدار معشوقم يعني دريا رفته بودم . دريا ... ساحل ... اسكله ... دلستر ... موج ... بارون ... قايق ... شن ... صدف ... سبزه ... گل ... جنگل ... زندگي ... عشق ...

دريا .. عشق من ...


دريا رو نمي دونم چه طوري بايد توصيف كنم ... جايي كه خيلي به من آرامش ميده ... ميشه هر چي عقده داري اونجا خالي كني ... جايي كه ميشه ساعت ها بهش زل زد اما خسته نشد مثل چشماي معشوقت كه از نگاه كردن بهشون سير نميشي ... وقتي روي شنهاي خيس ساحل هستي موج هاي خروشان يكي يكي بر پاهات بوسه مي زنن و شن ها رو از زير پاهات خالي مي كنن اون وقت يه لرزه ي كوچيك تمام بدنتو فرا ميگيره ... مثل وقتي كه معشوقه ت رو مي بيني ... لرزه ش مثل اون موقعه س ... يا وقتي كه چشماتو مي بندي ، به شن ها چنگ مي زني و يه مشت برمي داري و نزديك صورتت مياري ... انگار كه دستت رو لاي موهاي معشوقه ت گذاشتي و داري اونو به صورتت نزديك مي كني كه ببوسيش ... داغي شن ها مثل لباي معشوقت ... مثل نفس هاش ... كه تو صورتت حسش مي كني ...اما ... شن ها از لاي انگشتات ليز مي خوره و جز چند تا دونه چيزي تو دستت نمي بيني ... مثل وقتي كه عشقت خيلي زود از پيشت مي ره و تنها خاطره ش باقي مي مونه ...

براي عاشق طبيعت زيباست ...


اما از دلتنگي هام هرچي بگم كم گفتم ...
خلاصه سرتونو درد نيارم ... فقط چند تا نكته ياد گرفتم :
اگه جسمت همه ي احتياجاتش برطرف شه اما روحت يه چيزي كم داشته باشه خيلي خوب نيست ... مثل اين مي مونه كه احساس حالت تهوع داشته باشي اما نتوني بالا بياري ...
دوم اينكه غريب بودن خيلي بده ... خيلي ... ولي غريب كشي بدتره ...
سومش هم نمي تونم بگم ... خصوصيه ...

به دريا گفتم صدات كنه بري پيشش ...


پي نوشت :
1. از گيم نت و كافي نت توسكا تشكر مي كنم ...
2. دلم براي همتون تنگ شده بود ...
3. همه ي عكس هاي اين پست رو خودم گرفتم ... تو قوطي هيچ عكاسي جز خودم پيدا نمي كنيد .

اونجا گرمي دستاتو كم داشتم ...

سفر کرده بودم که آفتاب را در لابه لای صخره ی کوهها به تماشا بنشینم غافل! که خورشید در چند قدمی نگاه بارانی ام رنگین کمانی ساخت از شبنم و عشق. تو نمی دانی که! پندارم چه کودکانه و نگاهم چه مظلومانه به ترنم یک پگاه بسنده کرد ...

 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زهــــــــــرا  | 
 
  بالا  
JavaScript Codes