|
خداحافظ ...
اين پست مخصوص خدا جونمه !
از اونجا كه اين وبلاگ منه و من نويسنده ش هستم و اختيار تام در مديريتش دارم ! مي خوام ايندفعه با فونت گنده بنويسم :
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-* نمي دانم چه مي خواهم خدايا ز جمع آشنايان مي گريزم گريزانم از اين مردم كه با من از اين مردم ، كه تا شعرم شنيدند دل من ، اي دل ديوانه من |+| نوشته شده توسط زهــــــــــرا در و ساعت من به ديدار معشوق رفته بودم ...
سلام .
نمي دونم چه جوري شروع كنم . هميشه اول همه چي سخته . مثل الان كه دارم مي نويسم .مثل تصميمي كه گرفتم و برگشتم . مثل رفتن ... مثل دل بريدن ... دل كندن ... من به ديدار معشوقم يعني دريا رفته بودم . دريا ... ساحل ... اسكله ... دلستر ... موج ... بارون ... قايق ... شن ... صدف ... سبزه ... گل ... جنگل ... زندگي ... عشق ...
سفر کرده بودم که آفتاب را در لابه لای صخره ی کوهها به تماشا بنشینم غافل! که خورشید در چند قدمی نگاه بارانی ام رنگین کمانی ساخت از شبنم و عشق. تو نمی دانی که! پندارم چه کودکانه و نگاهم چه مظلومانه به ترنم یک پگاه بسنده کرد ... |+| نوشته شده توسط زهــــــــــرا در و ساعت |
|





