تبليغاتX
(¯`v´¯)عاشق بی معشوق(¯`v´¯)
 آئينه شكسته !!!

 

ديروز به ياد تو و آن عشق دل انگيز
بر پيكر خود پير هن سبز نمودم
در آئينه بر صورت خود خيره شدم باز
بند از سر گيسويم آهسته گشودم

 

عطر آوردم و بر سر و بر سينه فشاندم
چشمانم را ناز كنان سرمه كشاندم
افشان كردم زلفم را بر سر شانه
در كنج لبم خالي آهسته نشاندم

 

گفتم بخود آنگاه صد افسوس كه او نيست
تا مات شود زاينهمه افسونگري و ناز
چون پيرهن سبز ببيند بتن من
با خنده بگويد كه چه زيبا شده اي باز

او نيست كه در مردمك چشم سياهم
تا خيره شود عكس رخ خويش ببيند
اين گيسوي افشان به چه كار آيدم امشب
كو پنجه او تا كه در آن خانه گزيند

 

او نيست كه بويد چو در آغوش من افتد
ديوانه صفت عطر دلاويز تنم را
اي آئينه مردم من از اين حسرت و افسوس
او نيست كه بر سينه فشارد بدنم را

 

من خيره به آئينه و او گوش بمن داشت
گفتم كه چسان حل كني اين مشكل ما را
بشكست و فغان كرد كه از شرح غم خويش
اي زن ، چه بگويم ، كه شكستي دل مارا


 

|+| نوشته شده توسط زهــــــــــرا در و ساعت   
 مي دونم دوسم نداري مثل روزاي گذشته ...

من هنوزم ....

میگی  عاشقم شدی ، خدا کنه        کی   دلش   میاد  با تو بد  تا  کنه
بس که اون چشمهای تو مهربونه       کی    دلش   میاد  تورو    برنجونه
کی  دلش میاد  که تنهات   بذاره       کی    میتونه   بگه   دوست  نداره
توی این شبهای بارونی و خیس         کی می تونه بگه دلتنگ تو نیست
بس که چشمهای تو پاک و روشنه     کی   دلش   میاد   ازت  دل  بکنه
تو گوشم میگی که عاشق منی        باز داری  حرفای شیرین  می زنی

******************************

تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست
                                              دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند
                                                   بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند
 
******************************
 
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم
برايت باز شد!  چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي !
چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت
شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم.
 
*******************************
 
چرا هيچ كس نمي گه از درد عشق
 
چرا هيچ كس نمي گه از خود عشق
 
چرا هيچ كس نمي دونه كه چشام تو روديده
 
چرا هيچ كس نمي دونه كه چشات رويايي داره
 
چرا هيچ كس نمي دونه كه من از عشق تو آتيش مي گيرم
 
چرا هيچ كس نمي دونه كه فقط از تو و چشمات مي خونم
 
********************************
 
  ما در ره دوست نقص پیمان نکنیم
  گر جان  طلبد دریغ از   جان  نکنیم
  دنیا   اگر  از زیبا  رویان  لبریز  شود
  ما پشت به دوستان قدیمی نکنیم !
 
*******************************
 
همه   اشکامو    که   دیدی              همه حرفامو شنیدی      ولی   بی  تفاوت   از     این             دل  غم دیده   بریدی
برو خوش باش که خوشم بود             به     خوشی      تو
ولی       یادم           میمونه             روز عاشق کشی  تو
 
*****************************

گویند شقایق ها نمی میرند... 
                 پس تا مرگ شقایق ها دوستت دارم ...
 
**************************

نابینا به ماه گفت : دوستت دارم . ماه گفت :چه طوری؟ تو که نمی بینی !
نابینا گفت : چون نمی بینمت دوستت دارم . ماه گفت:چرا؟
نابینا گفت: اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم ولی حالا که نمی بینمت عاشق خودت هستم !
 
********************************
 
گوهر وجود خویش را مسپار به هر نالایقی
 
 صبر  کن پیدا   شود گوهر شناس   لایقی
 
 
********************************
 
نرو عشقم تو بري تنها مي شم

   خوب مي دوني كه بري بي يار و بي صدا مي شم
 
از وقتي رفتي ديدن گل ها واسه من رنگي نداره
 
    رد شدن از كوچه ها حس با تو بودن رو نداره

تنها منم عاشق تو خيره مي شم به عكس تو
 
  تنها منم منتظر اومدن صداي تو
 
 
****************************

تو    بودي   فقط      برام     مثل     ستاره
                                         تو كه  رفتي آسمون دل من شد بي   ستاره

بعد تو هيچ كي نتونست تو دلم جاتو بگيره

                                          چون تو تنها عشقمي پيش اون  صدتا ستاره
 
تو خودت يه دنيا رازي پيش چشماي ستاره

                                           تو     بودي    فقط     برام     مثل     ستاره

زندگي   معنا   نداره  بدون عشق    ستاره

                                           دل   من   همش    مي گيره    تو    رو بهونه                          
 
******************************
 
نفرین به عشق و عاشقی           نفرین به بخت و سرنوشت
به  اون نگاه که    عشقتو            تو سرنوشت   من  نوشت
 
*****************************
 
كلاس ادبيات معلم گفت: فعل رفتن روصرف كن گفتم : رفتم ... رفتي  ...
رفت ... ساكت مي شوم ، مي خندم ، ولي خنده ام تلخ مي شود…    
 معلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بده و من مي گويم : رفت ...رفت ... رفت و دلم شكست ... غم رو دلم نشست رفت و شاديم مُرد ...شور و نشاط رو از دلم برد رفت ...رفت ...رفت  …
 
******************************
 
  همه کوچه های شهرو به هوای تو  می گردم 
 
  تا  شاید بازم  بگیرم  دستتو  تو دست  سردم
 
*******************************

رفت ....اوني که مي خواستم ....اوني که واسش مي مردم رفت....
رفت....اوني که همه کسم بود....اوني که تو دلم بود رفت....
نميدونم کجا ولي رفت.... يدفعه نمي دونم چي شد پر کشيد و رفت...
پرش ندادم خوش رفت....گذاشته بودمش تو قلبم درشو هم بستم اما قفل رو شکستو رفت ....
نميدونم تو قلبش بودم يا نه اما تو قلبم بود ولي رفت....فکر نمي کنم ديگه برگرده ديگه رفت...
اوني که همه کسم بود بودو نبودم بود همه هستيم بود همه نيستم بود همه خاطراتم بود
همه آيندم بود همه چيزم بود اوني که همه فکرم بود اوني که فقط يکي بود دوميش نبود
اصلا اوني که نيمي نه تمام وجودم بود رفت....
 
********************************

نگاهم می کنی اما به سردی
نه تنها من...تو هم دنیای دردی!
نخواه از من گناهت را ببخشم
 تو می دانی که با این دل چه کردی؟
 
*******************************

اگه زندگي کردي اشتباه نکن ...........  اگه اشتباه کردي تکرار نکن ......... اگه تکرار کردي اعتراف نکن .......... اگه اعتراف کردي التماس نکن ........... اگه التماس کردي ديگه زندگي نکن..........................
 
******************************
 
فكر كردم اسمان را مي توان تسخير كرد
آب  اقيانوس  را با  آه خود تبخير كرد
فكر كرم رفتنت را مي توان از ياد برد
هيچ دانستي ؟
دلم را رفتن تو پير كرد !

هنوز شبا ...

پي نوشت :

اگه هنوز هم فكر مي كني يه ذره منو .......
هيچي ........
ببخشي كه هنوز تو فكرتم !

|+| نوشته شده توسط زهــــــــــرا در و ساعت   
 آه اي دل ..........

باز من ماندم و خلوتي سرد
خاطراتي زبگذشته اي دور
ياد عشقي كه با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور

روي ويرانه هاي اميدم
دست افسونگري شمعي افروخت
مرده ئي چشم پر آتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت

ناله كردم كه اي واي ، اين اوست
در دلم از نگاهش ، هراسي
خنده اي بر لبانش گذر كرد
كاي هوسران ، مرا مي شناسي

قلبم از فرط اندود لرزيد
واي بر من ، كه ديوانه بودم
واي بر من ، كه من كشتم او را
وه كه با او چه بيگانه بودم

او به من دل سپرد و به جز رنج
كي شد از عشق من حاصل او
با غروري كه چشم مرا بست
پا نهادم بر روي دل او

من به او رنج و اندوه دادم
من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من ، خدايا ، خدايا
من به آغوش گورش كشاندم

در سكوت لبم ناله پيچيد
شعله شمع مستانه لرزيد
چشم من از دل تيرگي ها
قطره اشكي در آن چشم ها ديد

همچو طفلي پشيمان دويدم
تا كه در پايش افتم به خواري
تا بگويم كه ديوارنه بودم
مي تواني به من رحمت آري

دامنم شمع را سرنگون كرد
چشم ها در سياهي فرو رفت
ناله كردم مرو ، صبر كن ، صبر
ليكن او رفت ، بي گفتگو رفت

واي بر من ، كه ديوانه بودم
من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من ، كه من كشتم اورا
من به آغوش گورش كشاندم او را

|+| نوشته شده توسط زهــــــــــرا در و ساعت