|
امسال دریا و امسال تولدم ....
پروازی بیش نبود و این همه فاصله؟ که هفت کوه و هفت دریا بیافتد بین من و داشته هایم شاید کلامی بتواند پر کند این فاصله را: "سلام"
بچه ها 31 تیر تولدمه ! نوزدهمین سالی که من «من» شدم، گرامی باد.
باشد که از این پس شود که به از این شود… پی نوشت : در جاده زندگی من هیچ چیزی دیده نمیشود اما دو چیز از کودکی همسفر من است یکی تنهایی و دیگری غم . واسم دعا کنید اوضاع خرابه . |+| نوشته شده توسط زهــــــــــرا در و ساعت قسمت . . .
قسمت . . . زندگی من مثل شمع خرده خرده آب می شود ، نه ، اشتباه می کنم _ مثل یک کنده ی هیزم تر است ، که گوشه ی دیگدان افتاده و به آتش هیزم های دیگر ، برشته و زغال شده ، ولی نه سوخته و نه تر و تازه مانده ، فقط از دود و دم دیگران خفه شده . . .
پی نوشت : کدام پل ؟ کجای این جهان شکسته است که هیچ کس به خانه اش نمی رسد !!! |+| نوشته شده توسط زهــــــــــرا در و ساعت |
|




