خداحافظ ...
اين پست مخصوص خدا جونمه !
از اونجا كه اين وبلاگ منه و من نويسنده ش هستم و اختيار تام در مديريتش دارم ! مي خوام ايندفعه با فونت گنده بنويسم :
خداااااااااااااااااا به خاطر همه چي ممنون !
همين !
*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*
نمي دانم چه مي خواهم خدايا
به دنبال چه مي گردم شب و روز
چه مي جويد نگاه خسته ي من
چرا افسرده است اين قلب پر سوز
ز جمع آشنايان مي گريزم
به كنجي مي خزم آرام و خاموش
نگاهي غوطه ور در تيرگي ها
به بيمار دل خود مي دهم گوش
گريزانم از اين مردم كه با من
به ظاهر همدم و يكرنگ هستند
ولي در باطن از فرط حقارت
به دامانم دوصد پيرايه بستند
از اين مردم ، كه تا شعرم شنيدند
برويم چون گلي خوشبو شكفتند
ولي آن دم كه در خلوت نشستند
مرا ديوانه اي بدنام گفتند
دل من ، اي دل ديوانه من
كه مي سوزي ازين بيگانگي ها
مكن ديگر زدست غير فرياد
خدارا ، بس كن اين ديوانگي ها !
|
+| نوشته شده توسط زهــــــــــرا در و ساعت