تبليغاتX
(¯`v´¯)عاشق بی معشوق(¯`v´¯)
 آئينه شكسته !!!

 

ديروز به ياد تو و آن عشق دل انگيز
بر پيكر خود پير هن سبز نمودم
در آئينه بر صورت خود خيره شدم باز
بند از سر گيسويم آهسته گشودم

 

عطر آوردم و بر سر و بر سينه فشاندم
چشمانم را ناز كنان سرمه كشاندم
افشان كردم زلفم را بر سر شانه
در كنج لبم خالي آهسته نشاندم

 

گفتم بخود آنگاه صد افسوس كه او نيست
تا مات شود زاينهمه افسونگري و ناز
چون پيرهن سبز ببيند بتن من
با خنده بگويد كه چه زيبا شده اي باز

او نيست كه در مردمك چشم سياهم
تا خيره شود عكس رخ خويش ببيند
اين گيسوي افشان به چه كار آيدم امشب
كو پنجه او تا كه در آن خانه گزيند

 

او نيست كه بويد چو در آغوش من افتد
ديوانه صفت عطر دلاويز تنم را
اي آئينه مردم من از اين حسرت و افسوس
او نيست كه بر سينه فشارد بدنم را

 

من خيره به آئينه و او گوش بمن داشت
گفتم كه چسان حل كني اين مشكل ما را
بشكست و فغان كرد كه از شرح غم خويش
اي زن ، چه بگويم ، كه شكستي دل مارا


 

|+| نوشته شده توسط زهــــــــــرا در و ساعت