|
وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود ...
در اين دياري كه هيچ كس حرمت اشك ها را نمي داند خسته ام خسته در اين دياري كه هيچ كس رنگ نگاه را نمي شناسد چه جاي نظاره كردن است ؟ در اين غروب عقيم كه به هيچ طلوعش اميد نيست چه جاي انتظار است ؟
|+| نوشته شده توسط زهــــــــــرا در و ساعت |
|



