تبليغاتX
(¯`v´¯)عاشق بی معشوق(¯`v´¯)
 وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود ...

در اين دياري كه هيچ كس حرمت اشك ها را نمي داند

چه جاي ماندن است ؟

خسته ام خسته

در اين دياري كه هيچ كس رنگ نگاه را نمي شناسد

چه جاي نظاره كردن است ؟

در اين غروب عقيم كه به هيچ طلوعش اميد نيست

چه جاي انتظار است ؟

نمي دانم صداي مرگ مي آيد ... و بايد رفت ...

|+| نوشته شده توسط زهــــــــــرا در و ساعت